گاها به این فکر میکنم که هميشه اينگونه خيال پردازي ها مخصوصِ دخترانِ چهارده ساله نبوده و نيست. پیش بیاید مردي بيست و چند ساله هم از اين تفكرات و تصوراتِ ياوه ميبافد که شب هنگام ،دختركي زيبا را از به
در گذرگاه زمان! خيمه شب بازي دهر، با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد.... لحظه ها مي گذرند.... عشق ها مي ميرند.... رنگ ها رنگ دگر مي گيرند.... و فقط خاطره هاست كه چه شيرين و چه تلخ، به جا مي مانند.